يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
109
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
فرمود - چون قتلغ خان آنجا رسيد « 1 » علي شه با جمعيت خويش پيش آمده بجنگ پيوست - آخر منهزم شده درون حصار در « 2 » آمده - قتلغ خان حصار را « 3 » محصّر كرد - بعد چند روز علي شه با برادران زنده اسير و دستگير شد - قتلغ خان ايشان را بر سلطان در سرگداورى « 4 » فرستاد - سلطان همه را در غزنين جلا « 5 » كرد - ايشان را از آنجا بازآرانيد و پيش داخول بسياست پيوستند - در سنه سبع و اربعين و سبعمائه سلطان « 6 » طرف هندوستان لشكر كشيد - چون در سرگداورى رسيد عين الملك در حضرت پيوست - مال و اسباب و نفايس ديگر بوجه خدمتي بسيار آورد - سلطان را اتفاق آن شد كه او را با خيل و تبع و برادران در دولتآباد فرستد « 7 » - قتلغ خان را در حضرت طلبيد - اين سخن « 8 » نوعى در سمع عين الملك رسيد - گمان برد كه مگر بدين بهانه ما را از هندوستان بيرون آورده تلف خواهد كرد - ازين جهت خوف در خاطر او جاى گرفت - از سرگداوري « 9 » شباشب گريخت - و گذارا لب آب گنگ شده در اوده رفت - و پيش از آنكه او متخلّف « 10 » شود سلطان بيشتر پيلان و اسپان و سلاحداران و طوايف ديگر براى فراخي علف هم باعتماد عين الملك گذارا لب آب گنگ فرستاده بود - چيزى پايگاه داشته - و آن ازان بود كه ملك فيروز ملك نايب باربك عرضه داشت كرد كه جمله اسپان پايگاه كذارا مىروند - به جهت شكار البته حاجت خواهد بود - جمله فرستادن مصلحت نيست - آنگاه چيزى اسپان در پايگاه داشته بودند - شهر اللّه برادر عين
--> ( 1 ) M . آنجا برسيد ( 2 ) M . حصار آمده ( 3 ) M . حصار محصر ( 4 ) M . سرك داوري ( 5 ) M . جدا كرد ( 6 ) M . omits سلطان ( 7 ) M . فرستاد ( 8 ) M . اين نوعى بسمع ( 9 ) M . از سرك دواري شباشب ( 10 ) M . مختلف شود